محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
273
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
خون در بدن قلّت گيرد و بدان سبب بدن لاغر شود و قلّت رسوب و عدمش كه مذكور شد مخصوص بدان لاغرى است كه بنا بر يبس بدن و قلّت رطوبات مىشود . [ در بيان امتياز در رسوب فضول الهضمى و فضول الخلطى ] و امتياز در رسوب فضول الهضمى و فضول الخلطى ظاهر است كه رسوب هضمى بر سبيل لزوم ظاهر مىشود و بر يك تيره مىباشد و در اكثر هنگام صحت به خلاف رسوب خلطى كه حسب خامى و نضج خلط احوال او مختلف مىباشد و در ابتدا نمىباشد و بعد چند روز بُروز مىكند به حسب ماده ، خواه طبيعى بود يا غير طبيعى . چون از بيان اقسام رسوب طبيعى فارغ شديم بيان كنيم غير طبيعى را چنانچه مؤلف گفته : و أما غير الطبيعي فينقسم إلى خُراطي و دَشيشي و لَحمي و دَسَمي و مِدّي و مُخاطي و شَعري و خَميري و رَملي و رَمادي و عَلَقي و دَمَوي و اما رسوب غير طبيعى كه حدش از ضد طبيعى معلوم شده منقسم مىشود به سوى خراطى الخ و هر يك جدا جدا مشروحا ذكر مىشود بر طبق قول مؤلف . و فائده حصر رسوب در اقسام معدود به نهجى كه قرشى در شرح قانون نوشته بعد ذكر اقسام وى علىحده مىگوئيم انشاء الله تعالى . أما الخراطي فهو شبيه بالقشور اما رسوب خراطى پس وى مشابه مىباشد به قشرها فمنه صفائح بيض پس قسمى از آن قشرهاى مستعرض رقيق الجرم رنگ است سپيد و يدل على انجراد المثانة و دلالت مىكند اين نوع بر خراش مثانه بهر آن كه صفائح بيضا حاصل نمىتواند شد مگر از عضو ابيض و در اعضاى بول عضو سپيد بجز مثانه و عروق نيست و از آن كه حجم اين عروق وسيعتر نيست از تقشر او صفائح مستحصل مىگردد ، پس بالضرور بايد كه از مثانه باشد و چون جرم مثانه رقيق مخلوق شده لازم است كه صفائح مذكور تنگتر باشد نه ثخين . و منه صفائح لحمي و قسمى از آن قشرهاى مستعرض آگنده سرخ رنگ است . و يدل على انجراد الكليتين و دلالت مىكند وى بر خراش گردها ، زيرا كه در اعضاى بول عضوى كه از وى اينچنين قشر ثخين سرخ برآيد جز كليتين نيست . و منه كمد اللون و قسمى از آن صفائح كمد رنگ است . و يدل على انجراد الأعضاء الأصلية و دلالت مىكند وى بر خراش اعضاى اصلى كه غير اعضاى بولاند . و بودن وى از اعضاى اصلى بنا بر آن است كه مثل اين رسوب از لحم و شحم نمىتواند شد ، بهر آن كه اينها نرماند و از تقشر عضو نرم صفائح پديد نيايد . و قيد حصول رسوب مذكور از اعضاى بول باشند بهر آن نموديم كه در اعضاى بول عضوى نيست كه بدين لون باشد . و ايضا در اين اعضا و مخرج مسافت طويل نيست كه كمودت در اجزاى مستخرجهء اينها ممكن الحصول باشد ، پس بالضرور بايد كه رسوب كمد اللون از اعضاى اصليهء بعيده بود اگرچه لون مذكور تابع لون عضو نيست بهر آن كه در بدن هيچ عضوى بدين لون مجعول نشده ليكن از آنكه رسوب مزبور از اعضاى بعيده مىآيد به سبب طول مسافت متغير مىگردد و كمودت در آن مىافتد . انتباه كيفيت حصول رسوب ذى صفائح از اعضا دو گونه است : يكى آن كه همچنان كه در جلد جرب مىافتد و قشور از وى به ظهور مىرسد در سطوح اعضا نيز از حدوث و چيزى مجرب تقشر همى افتد و منفصل شده با بول برآيد . دوم آن كه در اعضاى مذكور قرحه يا تأكل افتد و از جرم وى قشر صفائحى ساقط شود برآيد . و پوشيده نماند كه رسوب خراطى كمد اللون اردء اصناف رسوب است بهر آن كه خروج وى از اعضاى اصليه بعيده است ، چون عروق و رباطات بل عظام . و شك نيست كه جرم اعضاى مذكور قوام ذى متانت دارد و تا سبب قوى نبود تفرق در اجزاى اين اعضا نيفتد ، سبب يا قوت علّت ، فزونى آفت باشد به خلاف صفائح كه از مثانه و گرده مىآيد شديد الرداءة نيست ، بهر آن كه چون در ممر فضول واقع است حصول خراش در اينها محتاج به قوت سبب نمىباشد . و اگرچه اين گاهى بنا بر دوام ورود مواد مزمن مىشود ليكن كمد مهلك مىباشد . و از اين تحرير آنچه قرشى در اين محل بر قول شيخ كه صفائح كمد را اردء از صفائحى ابيض و احمر